تبلیغات
مطالب اینترنتی - این آلن بود که ما را پیدا کرد!

این آلن بود که ما را پیدا کرد!

جمعه 8 اردیبهشت 1396 11:10 ق.ظنویسنده : نویسنده

 



مفیدستان:

«سونر جانر» و «باریش كایا» كارگردان‌هاى فیلم «رئوف»، درباره‌ى انتخاب بازیگر فیلمشان مى‌گویند:


این آلن بود که ما را پیدا کرد!


کودک و نوجوان > فرهنگی – اجتماعی – سینما> ترجمه‌ سارا منصورى:
بعضی داستان‌ها یا ایده‌ها باید مدت‌ها در ذهن یک نویسنده بمانند.

نویسنده مدام بخش‌های مختلف داستان را در ذهنش بالا و پایین می‌کند تا سرانجام به داستانی پخته تبدیل شود.

درست مثل داستان فیلم «رئوف» كه سال‌ها در ذهن «سونر جانر» ماند تا در نهایت نوشته شد و «بوریش گایا» او را به ساخت فیلم رئوف ترغیب كرد.

این فیلم تركیه‌ای كه پیش از این نامزد دریافت خرس نقره‌ای بهترین فیلم از جشنواره‌ی فیلم برلین آلمان بود، جوایز بسیاری را از جمله جایزه‌ی ویژه‌ی هیئت داوران از جشنواره‌های باتومی گرجستان، دُهوك عراق، استانبول و جشنواره‌ی فیلم‌های كودكان و نوجوانان زلین جمهوری چك، طاووس نقره‌ای بهترین كارگردانی از جشنواره‌ی فیلم هند و جایزه‌ی تماشاگران از جشنواره‌ی فیلم تسالونیکی یونان در كارنامه دارد. حالا این فیلم در جشنواره‌ی فیلم فجر و در بخش «جلوه‌گاه شرق» (پانورامای فیلم‌های کشورهای آسیایی و اسلامی) با ۱۴ فیلم دیگر رقابت می‌كند.

* * *

  • «رئوف» داستان بکر و جذابی دارد. ایده‌ی اولیه این فیلم متعلق به کدامتان بود؟

سونر جانر: در حقیقت پروژه‌ی فیلم رئوف از چهار سال پیش شروع شد. داستانش را برای مدت‌ها در ذهنم داشتم. روایت رئوف، تعریف من است از زندگی در روستای محل زادگاهم. باید آن را روی کاغذ می‌آوردم و در نهایت هم نوشتمش و از «بوریش» خواستم که آن را بخواند. او از قصه‌ی فیلم خیلی خوشش آمد. یادم هست به من گفت: «ما داستان جذابی داریم، پس بیا آن را به فیلم تبدیل کنیم.» همه‌چیز دست به دست هم داد و بعد فیلم‌برداری كار شروع شد.

باریش كایا: من به محض خواندن داستان فیلم، جذب آن شدم. رئوف، داستان پسری است که به دلایلی مدرسه را رها کرده است. او ترجیح می‌دهد به‌جای درس‌خواندن کار کند و برای همین شاگرد مرد نجاری می‌شود که یکی از دوستان پدر اوست. دوران جنگ است و آتش جنگ، روز به روز در حال شعله‌ورشدن است. مرد نجار به‌جای ساختن میز و صندلی و گهواره، تابوت می‌سازد. رئوف هرروز برای کار به کارگاه نجاری می‌رود و در آن‌جا با دختر نجار آشنا می‌شود. یک روز از لا‌به‌لای حرف‌های دختر نجار می‌فهمد که او از یک لباس صورتی خوشش می‌آید. این‌جاست كه رئوف متوجه نکته‌ی تلخی می‌شود؛ او نمی‌داند صورتی چه رنگی است!

در واقع داستان فیلم از این نقطه به پیش می‌رود. رئوف کم‌کم متوجه می‌شود که تمام اهالی روستا رنگ‌ها را فراموش کرده‌اند یا اصلاً در عمرشان رنگی ندیده‌اند. چرا که در روستایشان هیچ رنگی باقی نمانده است. فیلم اساساً به موضوع جست‌وجوگری رئوف می‌پردازد. او فکر می‌کند اگر بتواند رنگ صورتی را پیدا کند، دختر نجار شادمان می‌شود.

  • این‌که پسری نمی‌داند رنگ صورتی چیست، به مخاطب تلنگر بزرگی می‎زند. شما انتخاب هوشمندانه‌ای از نماد‌ها کرده‌اید.

باریش كایا: خب، همان طور که گفتید، رنگ در فیلم ما یک نماد است. نماد صلح و آرامش. ما روستایی را در زمستان به تصویر می‌کشیم که ساکنانش آدم‌های پیری هستند. تنها جوانی که در فیلم دیده می‌شود، دختر نجار است که رنگ‌ها را می‌شناسد. جوانان دیگر به کوه‌ها رفته‌اند تا در جنگ شرکت کنند.

رئوف، نماینده‌ی نسل آینده‌ی روستاست. او در زندگی کوتاهش رنگ آرامش را ندیده و نمی‌داند صلح چیست. صلح یعنی آرامش و امنیت در روستا و چون صلح وجود ندارد، مردم رنگ‌ها را هم فراموش کرده‌اند. رنگ در فیلم رئوف، یعنی آرامش درونی، یعنی احساس راحتی. ما در این فیلم می‌خواهیم بگوییم که همه‌ی کودکان و نوجوانان، حق کودکی‌کردن و لذت‌بردن از زندگی‌شان را دارند.

  • بازیگر نقش رئوف هم خیلی خوب از عهده‌ی نقشش برآمده.

باریش كایا: نقش رئوف را «آلن‌حسین گورسوی» بازی کرد. او ۱۰ساله است و بازیگر حرفه‌ای نیست و این اولین تجربه‌ی‌ بازی‌اش بود. بگذارید یک خاطره‌ی بامزه برایتان تعریف کنم. در حقیقت ما آلن را پیدا نکردیم؛ او ما را پیدا کرد! ما امتحانی گذاشتیم تا بازیگر فیلم را پیدا کنیم. در گروه ما خانمی بود که کارهای جانبی گروه را مثل پخت غذا برعهده داشت. او شبیه مادر گروه‌ ما بود. آلن هم برادرزاده‌اش بود. او روزی برای سرزدن به عمه‌اش آمد و بعدش هم خواست تست بدهد. او ایستاد و گفت: «این نقش من است و هیچ‌کس نمی‌تواند جز من آن را بازی کند!» و درست هم می‌گفت!

  • كاركردن با آلن مشكل بود؟

سونر جانر: به هیچ‌عنوان، چون آلن پسر بسیار سخت‌کوشی است و هرروز برای نقشش تمرین می‌کرد. او به مدت سه‌ماه قبل از شروع فیلم‌برداری، هرروز با مربی‌اش کار می‌کرد. او اهل استانبول است و برای همین از زندگی در روستا چیز زیادی نمی‌دانست. اما برای یادگرفتن فرهنگ روستا بسیار مشتاق بود. تمریناتش را با دیگر هم‌بازی‌های کودکش انجام می‌داد و این کار برایش بسیار جدی بود. او باهوش است و نکته‌هایی را که به او می‌گفتیم خیلی زود می‌گرفت و در بازی‌اش وارد می‌کرد. برای همین فیلم‌برداری کار با آرامش و بر طبق زمان‌بندی بدون هیچ مشکلی پیش رفت.

  • فیلم‌برداری رئوف چه‌قدر طول کشید؟

سونر جانر: حدود سه ماه و البته در شرایط سخت آب و هوایی.

لوکیشن فیلم کجاست؟ طبیعت آن منطقه بی‌نظیر است.

باریش كایا: منطقه‌ای در شمال شرق ترکیه، روستایی ترک‌نشین و محل زادگاه سونر. ما از همان خانه‌ها و فضایی استفاده کردیم که سونر داستانش را درباره‌ی آن‌ها نوشته بود.

همشهرى، دوچرخه‌ى‌ شماره‌ى ۸۷۳



لینک منبع

بازنشر: مفیدستان


عبارات مرتبط

مطلب این آلن بود که ما را پیدا کرد! در سایت مفیدستان
برای دریافت مطالب مفید به سایت مفیدستان مراجعه فرمایید.


لینک منبع و پست :این آلن بود که ما را پیدا کرد!
http://mofidestan.ir/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a2%d9%84%d9%86-%d8%a8%d9%88%d8%af-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d8%af/
آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر